تبلیغات

اسلایدر

بزرگترین سایت علمی و مذهبی در ایران
بزرگترین سایت علمی و مذهبی در ایران
 
قالب وبلاگ
 اگه مایل به تبادل بنرو لینک  هستید، بهم بگید


بنرما:

بنر دوستان :


[ چهارشنبه 26 مهر 1391 ] [ 10:46 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]
                  
                                قیامت بی  حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد ...



[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]
 
امام حسین(ع) گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است...........

[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]

    

تاریخچه روباتیک     تاریخچه روباتیک


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]

حسین جان:

سائل و سینه زن و سیب ، سحر ، سوره ی فجر

سوز دل بهر عزای تو دمادم داریم...


هفت سین کرمت جور همیشه آقا...

ما فقط یک "سفر کرب و بلا" کم داریم...


[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:33 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]

   تردیدهای تازه در نظریه اساسی فیزیک ذرات


            


     



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:31 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]

افسانه درخت سیب

سیدمعین عمرانی - آیزاک نیوتن در سال ۱۶۴۲ در مزرعه کوچکی در روستایی به نام وولستورپ چشم به جهان گشود. در‌‌ همان سال، دانشمند و ستاره‌شناس مشهور، گالیله از دنیا رفت. مرگ او موج عظیمی از غم و ناباوری را در سراسر اروپا به راه انداخت. گالیله، جان، مال و شهرت خود را بر سر تحقیقاتش گذاشته بود. او عقاید قدیمی کلیسای کاتولیک در مورد چرخش خورشید به دور زمین را به چالش کشیده بود. او بر اساس مشاهدات خود نشان داد که زمین یکی از چند سیاره‌ای است که به دور خورشید می‌گردد. با این کشف، انقلابی در علم به‌وجود آمد و عصری شروع شد که در آن، علم و منطق جهان را از نو به همگان معرفی می‌کرد. شروع این عصر را می‌شد در همه جا حس کرد و دید. در این عصر، جهان جور دیگری دیده می‌شد و هر چیز، تعریف جدیدی داشت. ذهن نیوتن هم از سنین پایین، درگیر این طرز تفکر بود. 


 
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]
 
عصر عاشورا قضایا به پایان می رسد. عمربن سعد شب حرکت نمی کند، چرا؟ برای اینکه کارهایی از نظر خودش و سپاهیان خودش دارد، مخصوصا دفن کردن اجساد کشته های سپاه خودش. شب را ماند و فردا که روز یازدهم بود حرکت کرد. 


دستور داد سرهای مقدس را از بدنها جدا کردند، سر مقدس امام حسین علیه السلام را همان عصر عاشورا به عجله به طرف کوفه بردند و از آن جمله به منابت یک حادثه تاریخی سر جناب حبیب بن مظهر را، باقی سرهای شهدا را نگه داشتند با خودشان ببرند. 
اینها روز یازدهم حرکت کردند. برنامه را چنان چیدند که پیش از ظهر روز دوازدهم با یک دبدبه و طنطنه خیلی زیاد و فوق العاده وارد کوفه بشوند و به اصطلاح اعلام پیروزی خودشان را به مردم بکنند و ضمنا زهر چشمی هم از مردم بگیرند، جشن موفقیت بگیرند، ترتیب همه کارها را هم برای خودشان داده بودند.

روز یازدهم – ظاهرا بعد از ظهر – اسرا را حرکت دادند در حالی که شب گذشته شب بسیار سختی بوده است، خیمه های اینها را آتش زده بودند، نه مسکنی، نه مأوایی، نه قافله سالاری، نه غذایی، نه آبی و نه لباسی. مرکبهایی که برای اینها تهیه کرده بودند و شترهایی که آوردند، پالان داشتند ولی جهاز نداشتند یعنی پالانهای چوبی داشتند، مخصوصا برای اینکه این اسرا بیشتر آزار ببینند. 
''علی بعیر بغیر وطاء'' (تعبیر سیدبن طاووس است) «وطاء» آن جامه هایی را می گویند که روی پالان حیوان می اندازند که وقتی انسان سوار می شود ناراحت نشود والا چوب و مانند آن معلوم است که خودش یک زجر است. آمدند و اینها را سوار کردند.

اسرا در تمام شب به دستور قبلی اباعبدالله که فرمود از جای خودتان بیرون نیایید و زینب کبری علیهاسلام خیلی مراقب بود متفرق نشوند، بیرون نیامده بودند و نمی توانستند برای زیارت اجساد شهدای خودشان بیرون بیایند، ولی همینکه اینها را حرکت دادند – تعبیر سیدبن طاووس که مقتل نوشته است این است – مثل اینکه همه یک آرزویی دارند؛ نمی گوید که زینب گفت یا ام کلثوم گفت یا زین العابدین گفت یا فلان طفل گفت، می گوید: ''فقلن بحق الله الا مررتم بنا الی مصرع الحسین''؛ یعنی تمام زنها یکصدا گفتند شما را به حق خدا قسم، حالا که می خواهید ما را از این سرزمین ببرید، از کنار خوابگاه عزیزان ما ببرید، می خواهیم برای آخرین بار با بدنهای عزیزان خودمان خداحافظی کنیم. این خواهش مورد قبول واقع شد. اینها را سوار کردند. 

چند قدمی بیشتر فاصله نبود. تا اینها را آوردند و چشم اینها به بدنهای مقدس افتاد، همه بی اختیار خودشان را از روی مرکبها به روی زمین پرتاب کردند. هر زنی به سراغ عزیزی از عزیزانش رفت. 
زینب سلام الله علیها پسری در کربلا دارد*. در روز عاشورا این پسر شهید می شود. زینب حتی از خیمه بیرون نمی آید که برای پسر خودش یک بیتابی خاصی کرده باشد. یکی برای جناب علی اکبر بیرون آمده است و یکی برای خود اباعبدالله.

اینجا هم هیچ فکر نمی کند که فرزندی دارد، همه اش متوجه برادرش است، می رود بدن مقدس اباعبدالله را از لابلای شمشیرشکسته ها، نیزه شکسته ها، سنگها، کلوخها، وضعهای عجیب بدنها پیدا کند. او آشنا بود، می شناخت. 
در مقاتل چنین نوشته اند: «''فوجدته جثة بلا رأس عار عن لباس''» این بدن مقدس را در بغل می گیرد، یک نوحه و زاری ای می کند که نوشتند: «''فقد ابکت والله کل عدو و صدیق''» دوست و دشمن به گریه درآمد. آنجا بود که به خود اجازه داد ناله کند، صدا زد: «''بابی المهموم حتی قضی، بابی العطشان حتی مضی''.»

*واقعا هم زینب چه بطله ای است! بطل یعنی قهرمان؛ چه بطلی است! دکتر بنت الشاطی که خودش یک زن است کتابی راجع به حضرت زینب نوشته به نام "بطلة کربلاء" یعنی قهرمان کربلا.
اگر با خواندن این مطلب منقلب شدید وغمی به دلتون نشست و  گونه هاتون خیس شد التماس دعا دارم.

یـاااااااااااااااا زینب.



[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ سهیل ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ

سلام به این وبلاگ مذهبی عاشورایی و کربلایی و حسینی و ابوالفضلی و علمی و درسی و
تحقیق و مقاله خوش امدید.در این وبلاگ اگر درخواست مقاله یا علمی یا سوالات یا مذهبی و مداحی و نوحه و....... دارید به من خبر دهید تا براتون قرار دهم.درجهت تبادل لینک هم نظر دهید.نظر هم فراموش نشه.یا ابوالفضل العباس
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین



فال انبیاء

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان